ساریناسارینا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 19 روز سن داره

دختر نازنینم سارینا

حکایت رفتن شیراز و سمنو

1391/12/25 0:52
نویسنده : مامی فریبا
218 بازدید
اشتراک گذاری

جوجه مامان از کجابرات بگه که کل خونوادش عاشق سمنو هستن و هرسال چندروز مانده به تحویل سال هرجورشده باید برن و خدا بده برکت 1سطل بزرگ ازشیراز سمنو بخرن تازه جالب تر از اون اینکه از بس سمنو دوست دارن روز عید فقط 1کاسه کوچولو براشون بیشتر باقی نمیمونه از اون سطل به این بزرگی تازشم سرسفره عید مثل عقاب چشمها همش به ظرف سمنو بدبخت که ببینن کی سال تحویل میشه و حملهههههههههههههخندهابنم خانواده مامانت خلاصه برات بگم که ما اولا بابام یا داداشیم میرفتن شیراز میاوردن یعنی اونموقع که منو خاله فریده ازدواج نکرده بودیم ولی بعدش که 2سال پیش بود با دایی میثم ومامانم و خاله فریده و فرزانه5نفره رفتیم چقدر خوش گذشت و بازم سال بعد که سال 90 بود با مامانم و خاله فریده اون شوهر گوگولش و خاله فرزانه من ئو تو که هیچکی نمیدونست تو توی دلم یواشکی قایم شدی و باهام اومدی شیراز سالی که نیکوست از بهارش پیداست خدا بدادم برسه با این کارای یواشکیت ولی امسال دیگه باباهادی گفته من میخوام بیام و سارینا رو تنها نمیزارم منم کل خریدام گذاشتم شیراز انجام بدم تا حالش جابیاد و دیگه هوس نکنه به اسم تو بیادو ما اگه خدا بخواد شنبه میریم شیراز .پیش بسوی سمنوووووووووووهوراهوراهوراقهقهه

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)